باز من سرم شلوغ شد و نتونستم یک ماه چیزی بنویسم. از پست قبلی تا الان اتفاق های مهمی در زندگی ما افتاد.
اول اینکه من کارم روعوض کردم. رفتم به Telstra که الان بزرگترین اپراتور تلفن در استرالیاست. به تیم RAA/BPI که کارش ارایه سرویس های B2B به زیر ساخت سرویس دهی Telstra یا همون SDF است پیوستم. کار جالب و پر از درگیری مبتنی بر ترکیبی از سولاریس، لینوکس، پرل و جاوا. تلسترا رو تا اینجا که دوست دارم و امیدوارم قرارداد شش ماهم تمدید بشه یا شاید قرارداد دایم بستم.
دوم اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم پرونده H-1B رو ببندیم و همینجا استرالیا بمونیم. شاید خیلیها از این تصمیم تعجب کنن چرا که موقعیت کاری خیلی خوبی توی SF رو با موندن در اینجا عوض کردیم اما احساس خوبی دارم. انشاء الله ما در ۴ سال آینده میتونیم شهروند استرالیایی بشیم اما تو آمریکا معلوم نبود کی Green Card بگیریم. این جا خوبه و تمام خانواده شادمون ازش راضی هستن. امیدوارم در آینده افسوس این موقعیت رو نخورم.
آخرشم که خواهرم اینا ۳ هفته ای پیش ما بودن ما کلی با هم گشتیم. با هم به جاهای فوق العاده زیبایی مثل Grand Pacific Drive و Blue Mountains رفتیم و روزهایی خاطره انگیزی داشتیم. خدایا چرا (مرسی) استرالیا رو اینقدر زیبا أفریدی؟ شاید فقط مالدیو زیباتر از اینجا باشه.
امروز دهمین سالگرد ۱۱ سپتامبر بود. اتفاقی که تاریخ دنیا رو عوض کرد و ما خوش (یا بد) شانس بودیم که تجربش کردیم. به همین مناسبت خونه دوست و همکارم رضا غفاری جمع شدیم و قلیون کشدیم!
سپتامبر 11, 2011 در 5:33 ق.ظ. |
امین جان. خدا رو شکر که جایی که دوست داری زندگی می کنی. خیلی دوست داشتم قبول کنی اون پیشنهاد رو. (از نظر پارتی بازی ) . امیدوارم خوب و خوش باشی.
سپتامبر 11, 2011 در 7:13 ق.ظ. |
مطمئن باش که بهترین تصمیم ممکن رو گرفتی…. موفق باشی
سپتامبر 24, 2011 در 8:42 ب.ظ. |
هاشم جان خیلی ممنون از کامنتت. نظر تو که خودت اونجایی برای من خیلی مهمه و خوشحالم که با تصمیم موافق هستی. برای شما هم آرزوی موفقیت دارم.
سپتامبر 12, 2011 در 10:45 ب.ظ. |
اتفاقاً همین رو می خواستم ازت بپرسم که خودم گفتی